نوستالژی نویس

با من بمان...آنان كه رفتنشان را تاب آوردم...تو نبودند

دیر آمدی . . .



حالا که آمدی

حرفِ ما بسیار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که بارانی‌ست...!


  "سیدعلی سیدصالحی"

[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 2:16 ] [ farid ] [ ]


دلتنگی . . .


فصل عوض می‌شود

جای آلو را

خرمالو می‌گیرد

جای دلتنگی را

دلتنگی . . .



     "علیرضا روشن"

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 15:56 ] [ farid ] [ ]


میانه ام . . .


احساس شهری بین راهی در من است

من در میانه ام ایستاده ام

میان آمدن

و رفتنت...

 
 

  علیرضا روشن

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 15:0 ] [ farid ] [ ]


این را فقط من می دانم و تو . . .

خسته تر از آنم که بنشینم

به خیابان می روم

با دوستانم دست می دهم

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است...


گروس عبدالملکیان

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 12:6 ] [ farid ] [ ]


کجای آسمان ببینمت . . .

به ساعت من

تو

تمام قرارها را نیامده ‏ای،

کدام نصف‏ النهار را از قلم انداخته‏ ام...

قرار روزهای بی قراری‌ ام!

کجای آسمان ببینمت؟

من از جست و جوی زمین خسته‏ ام...

 

   "کامران رسول زاده"
[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 19:8 ] [ farid ] [ ]


شاید در خواب . . .

در خوابهای کودکی ام

هر شب طنین سوت قطاری

از ایستگاه می گذرد

دنباله ی قطار

انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد

انگار

بیش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره هایش

تنها تویی که دست تکان می دهی

آنگاه

در چارچوب پنجره ها

شب شعله می کشد

با دود گیسوان تو در باد

در امتداد راه مه آلود

در دود

دود

دود ...


   قیصر امین پور

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 3:4 ] [ farid ] [ ]


بعضی ها . . .


بعضی ها را نوشتم

شعر شدند 

بعضی ها را نتوانستم بنویسم 

اشک شدند 

بعضی ها را اما ،

نه میشد نوشت 

نه میشد ننوشت 

آنها را فقط زیستم


 * رویا شاه حسین زاده

[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 1:30 ] [ farid ] [ ]


حال تو از من بهتر است . . .


دلم برای نیمکتها میسوزد

که اینچنین سرد و بی تحرک بر جای میمانند

من اعتقاد دارم

همان نیمکت تنها

که تو هر روز بی تفاوت

از کنارش میگذری

جان دارد

شاید او هم در انتظار آن کسیست

که تو بارها از کنارش گذشته ای

و چوبی تر از همان نیمکت

ندیده گرفته ای تنهایی را

پاهای ظریفم را به تو قرض میدهم

و به جای تو آنجا تنها و سرد مینشینم

برو و برایم خبری از عشق بیاور

حال تو از من بهتر است


       * آرزو بهجتی

[ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 ] [ 0:23 ] [ farid ] [ ]


آخرش . . .


 آخرش

زیر سنگینیِ

این دلتنگی

چند قدم مانده

به آخرین نفس ...

دست تو

به من می رسد

و صدای سردی

که به تو می گوید ،

دیر رسیدی

برگرد !

می بینی

مردنِ یک نفر

گاهی ،

زیر سر هیچکسی نیست ...


(ماندانا طورانی)

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 18:58 ] [ farid ] [ ]


ساده گذشتیم . . .


همیشه ، ساده از کنار زیباترین لحظاتمان گذشتیم

از چای خوردنهای کنار هم

از مرافعه های شیرین بر سر آخرین دانه سیب زمینی توی بشقاب

از نیمکت همیشگی مان توی پارک

از بستنی فروشی شلوغ سر چهار راه

از آدمهایی که زیر و بم روحشان را بلد بودیم

از آدمهایی که زیر و بم روحمان را بلد بودند

از دوستت دارم هایی که نفهمیدیم و از هم دریغ کردیم

از راه رفتن های توی خیابانی که ردیف درختهایش را از بر بودیم

از قدم هایی که باید با هم برمیداشتیم و صد حیف برنداشتیم

دور شدیم از تمام دوست داشتنی هایمان،

فاصله گرفتیم از هم،

نفهمیدیم فاصله را ، که نامرد است

که بی رحم است

که وقتی بیاید و بنشیند بین لحظه هایمان

دیگر هیچ چیز به جای اولش برنمیگردد

دیگر هیچوقت نه ان خیابان ، خیابان میشود

نه آن نیمکت ، نیمکت . . .

[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 16:27 ] [ farid ] [ ]